اصحاب امام : 2- زهير بن قين
زهير از شخصيتهاى برجسته كوفه و مردى شجاع بود. وى جايگاهى معروف و چشمگير در جنگها داشت. در آغاز از هواداران عثمان بود، در سال 60 ه. - كه سيد الشهدا(ع) از مكه به قصد كوفه در حركت بود - وى به همراه خانوادهاش از سفر حج برمىگشت و دوست نداشت با امام(ع) برخورد كند و هم منزل شود هر گاه امام(ع) حركت مىكرد، «زهير» مىماند و هر جا آن حضرت(ع) منزل مىكرد، زهير حركت مىكرد. در يكى از منزل گاهها ناچار شد، خيمهاش را با فاصله از خيمه امام(ع) برپا كند. عدهاى از همراهان «زهير» مىگويند: مشغول خوردن چاشت بوديم كه ناگاه پيكى از جانب امام حسين(ع) آمد و سلام كرد و به زهير گفت: اباعبدلله الحسين(ع) تو را مىطلبد. اين حادثه به حدى براى ما غير منتظره بود كه در جا خشكمان زد و به گونهاى كه لقمه در گلوىمان گير كرد! نه مىتوانستيم آن را فرو ببريم و نه مىتوانستيم آن را از دهان بيرون آوريم. همسر زهير به او گفت: سبحان الله! فرزند پيامبر(ص) تو را مىطلبد و تو در رفتن درنگ مىكنى؟ اين سخن، زهير را به خود آورد و او را از گيجى و بهت خارج كرد. زهير نزد امام حسين(ع) رفت. امام با او صحبت كرد. سخنان نورانى آن حضرت(ع) آتشى در دل او افروخت و شبستان تاريك دلش را روشن نمود. «حسينى» شد و شاد و خرم و با چهرهاى برافروخته، برگشت و خيمه خود را نزديك خيمههاى امام(ع) نصب كرد. سپس براى اينكه در راه دشوارى كه در پيش گرفته، به همسر بيدار دلش آسيبى نرسد، او را طلاق داد و عدهاى را مأمور كرد او را به خانوادهاش برسانند. آن زن خيرانديش و تيز بين نيز دامن زهير را گرفت و او را سوگند داد در روز قيامت در نزد پيامبر(ص) او را شفاعت نمايد. وقتى سپاه حرّ راه را بر امام حسين(ع) بستند، «زهير» با اجازه سيد الشهدا(ع) با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد با آنان بجنگد؛ ولى امام نپذيرفت. در عصر تاسوعا، پس از آنكه امام(ع) به بستگان و ياران خود اجازه بازگشت داد، «زهير» از جمله كسانى بود كه با نطقى پر شور، مراتب اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام ثابت كرد و گفت: به خدا قسم! دوست داشتم هزار بار كشته شوم و زنده گردم و خداوند با اين كار من، جان تو و جوانان اهل بيت را حفظ مىنمود.بحارالانوار، ج44، ص393. در روز عاشورا، سيد الشهدا(ع) فرماندهى جناح راست سپاهش را به زهير سپرد. او پس از امام حسين(ع) اولين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح، مقابل دشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت. ظهر عاشورا نيز او و «سعدبن عبدلله» جلو امام ايستادند و سپر تيرها شدند تا امام نماز بخواند.پس از پايان نماز، به ميدان جنگ رفت و شجاعانه نبرد كرد تا به فوز شهادت نايل آمد. امام(ع) به بالين او آمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.منتهى الامال، ج1، ص607، فرهنگ عاشورا، ص201. تغيير عقيده و مسير «زهير» در ديدارى كوتاه با امام حسين(ع)، از حوادث عجيب و پر رمز و راز و آموزنده حادثه عاشورا است. معلوم نيست در آن ملاقات روحانى، زهير از دهان پاك امام(ع) چه سخنانى را شنيد كه از فرش تا عرش پر كشيد و شيفته و فدايى امام(ع) گرديد. بدون شك «زهير» مورد نظر ولى زمان خود واقع گرديد و پرده فطرتش برداشته شد و مقام ولايت و امامت امام حسين(ع) را به اندازه ظرفيت خود شناخت. سخنان و رشادت و فداكارى بزرگ او، بيانگر عظمت روحى و شناخت وى، نسبت به مقام و منزلت اباعبدلله(ع) است.فروغ شهادت، ص200. بى ترديد تا در درون انسان قابليت و زمينه مساعدى نباشد، قرعه بخت به نام او نمىافتد و چنين سرانجام خجستهاى نمىيابد:
|
گوهر پاك ببايد كه شود لايق فيض |
ورنه هر سنگ و گلى لوءلوء و مرجان نشود |
پيامبر(ص) در حديثى مىفرمايد: «گاهى نسيمهاى رحمت الهى بر شما مىوزد، بيدار باشيد و خود را در برابر وزش آنها قرار بدهيد و از آنها رو برنتابيد».رساله لب الالباب، علامه سيدمحمدحسين طهرانى، ص25، انتشارات حكمت. جوانمردى چون حر و زهير با همه وجود، خود را در مسير وزش نسيم رحمت الهى قرار دادند و درخت وجود آنها سيراب شد و ميوه عشق و معرفت و سعادت را برايشان به ارمغان آورد. امام حسين(ع) در مسير حركتش، از عده ديگرى نيز براى پيوستن به قافله نور و فضيلت دعوت كرد؛ ولى آن بىمايگان، اين شايستگى را نداشتند كه در ركاب سرور آزادگان به افتخار شهادت نايل شوند و نامشان جاودانه گردد. اين افراد طيف وسيعى را تشكيل مىدادند و انگيزههاى متفاوتى داشتند كه در اين مختصر تنها به يك نمونه آن اشاره مىشود.
منبع : پرسمان دانشجویی http://porseman.org/